از زندگی: چرا بابا ! نیما جان ! هنوزم دارم می ترسم و اینارو می نویسم. ... وبلاگ کلمه ها . نامردا خوب حال میکردن ها ! . از وبلاگ من و متعه ام ......
خیلی اصرار داشت بره سر کار که با پارتی بازی بابا و اینا الان شاغله...منم بدم نمیاد برم سر کار اما کو کار؟! مامان هم برای تابستون برنامه مسافرت ریخته میگه ......
مامان و بابا و خواهرش رفته بودن مسافرت و اون خونه مونده بود . ... تا ظهر دخترها داشتن میزدن و میرقصیدن و حال میکردن ، من هم درگیر رسیدگی به مهمانها بودم . ......
سرمو بلند کردم دیدم بابا و خواهر الناز و خانواده عروس خانم خیره شدن به میوه ..... تا اومدیم به خودمون بجنبیم مامان کتی به همراه یه خانم دیگه و دخترش که ......
بابا علی و مامان بتی از ملایر اومدند خونه ما خیلی خوشحال شدیم. ... و صدا میکردن و سرو صداشون همه رو ذله کرده بود من که از بس خسته بودم در هر حال خوابیدم اما ......
بابا و مامانم خیلی حال میکردن .کم کم به شدت مذهبی شدم وسعی میکردم همه کارهای روزانم رو یه جورایی طبق اصول انجام بدم.یه دوستی هم داشتم که البته هنوزم دارم به ......
عالیجناب همسر در حال پارو کردن کوچه. آقای همسایه در ضمن سلام و علیک:هنوز که ... وقتی داشتند از در میبردنش بیرون یاد اون روزی افتادم که بابا و مامان نبودن. ......
اسمش میر هدایت بود، همه آقا میر صداش میکردن . سنی ازش گذشته بود اما هنوز ازدواج ..... بابا و آرش بجنورد بودن. آرمان هم دانشگاه. مامان رو هم فرستاده بودم خونه ......
ولی اون سال که برای بهتر شدن حال مامان و بابا از دیدن تصویر ثابت گرفتگی صورت من، و ... به زور سعی میکردن با چشمهای ابری و گرفته شون دل بقیه رو با دف و دلقک ......
بابا ! حالا خبری نشده که... دو روز دنیا رو خوبه آدم خوش بگذرونه و دم رو هم غنیمت بدونه! ... نامردا خوب حال میکردن ها ! . از وبلاگ من و متعه ام ......
من : [تعجب] فلانی من و بابا و مامان و ..... به تو چه فوضو لی ؟[زبان] ... نمیدونین چی کار میکردن نقل میپاشیدن اسفند دود میکردن شکلات پرت میکردن همه مسافراشون ......
مامانه میگه: یه روز بابا -مامانش یه کدو خریده بودن، وقتی بریدنش ممد از توش ... بهناز و فولاد داشتن باهم حال میکردن ، فولاد به بهناز میگه: بهناز ساک بزن! ......
نقاشی دلخواهش ماشین قرمزی بابا جون و ماشین آبی عمو معین است و علاوه بر شمردن گاهی ..... وای مامان کلافه ام کردی! ۴- کوچيلی همون روز قبل از استيصال و در حال ......
پسر و دختری بودن که از بچگی با هم بزرگ شده بودن با هم بازی میکردن دوچرخه ... یه کم شل کرد تا بتونه راحت تر نفس بکشه دختر با مامان و بابا و برادرش اومدن تو ......
