آ ر ما ن: کی مامان و بابا فهمیدن که من "هستم" ؟   

آقاهه که سونوگرافی رو میکرد خیلی اینور اونور کرد تا تونست منو از روبرو ... تک گل مامان و بابا ، متولد اول آذر سال ِ کبیسه هزار و سیصد و هشتاد و سه، بیست و ......

روزشمار نی نی   

بگردمش می خواد دل مامان و بابا نشکنه. دو سه روز پیش که پست قبلی رو گذاشتم، شب ... شب هم بازیش گرفته بود و قایم موشک بازی می کرد و باباش رو گذاشته بود سرکار. ......

عروسک مامانی - ناز کشیدنهای مامان و بابای زهرا کوچولو   

خلاصه بابا فرهاد می خوند و زهرا هم کیف می کرد . باباییش بخون. و اما شعر بابا فرهاد:. زهرا ما خوشگله ملوسه هم زرنگه. پیش مامان و بابا ناز میکنه همیشه ......

خاطرات النا و مامان- بابا   

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 23:53 توسط مامان و بابا | ... دختر گلم مامان و بابا تصیم گرفتند برات وبلاگ درست کنند که ان شالله خودت بزرگ شدی ......

خانوم لنگ دراز   

اون پا به پای مادرش گریه میکرد و التماسشون میکرد که سر هم داد نکشن. ... پیش خودش میگف بلاخره بابا مامانو کشت... اون نمیفهمید این ممکنه صرفن ترفندی زنانه از ......

خاطرات سفرزندگی یک خبرنگار - مامان و بابا ، ما می تونیم براتون کتاب ...   

خاطرات سفرزندگی یک خبرنگار - مامان و بابا ، ما می تونیم براتون کتاب بخونیم؟ ... و هنوز مدرسه نمی رفتند ، معمولا" مادرشان هر شب برای آنها قصه تعریف می کرد . ......

بادبادک - عشق مَلَس - قسمت بیست و دوم: بلهبرون، نامزدی، عقد   

مامان و بابا و مامان بزرگ رفتند. باز هم همون حرفها و همون بالا و پایینها. ... توی دو سه هفتهای که تا بلهبرون مونده بود، مامان خانومی بازم بیتابی میکرد . ......

حرفهای معمولی: March 2007   

این همان کاری است که مادربزرگم میکرد و میگفت زبان سرخ سرسبز میدهد برباد و .... روی هم می افتاد و وقتی پستانکش را در می آوردی میگفت بابا مامان و بعد میخندید. ......