... تا اینکه ماشینشون رو دید واقعا داشت سکته میکرد داشت خفه میشد گره کراواتشو یه کم شل کرد تا بتونه راحت تر نفس بکشه دختر با مامان و بابا و برادرش اومدن تو ......
اگه می دیدین اون صحنه ای رو که ایلیا داشت گریه می کرد و تو آینه هم خودش و ... کرده بوده و اداش و در آورده بود و یه پاش و تکون داده بود بابا میگه مداحه از یه ......
اجازه داشتم سیبزمینیها را با دست بخورم که داغ داغ بودند و چه کیفی داشت . بعد از شام نوبت مامان و بابا میشد. من را میگذاشتند و میرفتند سمت پیست. ......
بعدها مامان وقتی به این موضوع فکر میکرد فهمید اگه کمی شنا بلد بود و از آب نمیترسید شاید کمتر اذیت میشد. مامان و بابا وقتی از سفر برگشتن و اومدن تو اتاق من ......
شب اول تو بیمارستان نا زگل مامان همش گریه می کرد اهه اهه ... عسلم بغلمه صبح ساعت ۵/۷به بیمارستان رفتیم بابا رضا بیشتر از من استرس داشت تا ساعت ۵/۱۰که کوچول ......
کسرا هم داشت شیطونی میکرد . خاله هدیه گفت باید زود بره. مامان اینطوری شد. ... ایلیا عسل مامان و بابا متولد 5 فروردین سال 1386 وزن: 3340 قد: 50. فهرست اصلی ......
بابا ! یه سوالی ازت دارم..." زنم داشت ظرف های شام رو جمع می کرد و به آشپزخانه می برد. .... اول می خواهم اونو به تو نشون بدم و بعد به مامان و بابا . ......
سالها دل طلب جامجم از ما میکرد و آن چه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد ... بابا گفت: شیدا جان بیا تو اتاق کارت دارم! مامان و بابا تو اتاق کار بابا منتظرم نشسته ......
