قصه ی پسری که عاشقه - انجمن ادبی شفیقی   

... تا اینکه ماشینشون رو دید واقعا داشت سکته میکرد داشت خفه میشد گره کراواتشو یه کم شل کرد تا بتونه راحت تر نفس بکشه دختر با مامان و بابا و برادرش اومدن تو ......

حس قشنگ مادري   

اگه می دیدین اون صحنه ای رو که ایلیا داشت گریه می کرد و تو آینه هم خودش و ... کرده بوده و اداش و در آورده بود و یه پاش و تکون داده بود بابا میگه مداحه از یه ......

خواندنیها - Khandaniha - خداحافظی با کافه نادری   

اجازه داشتم سیبزمینیها را با دست بخورم که داغ داغ بودند و چه کیفی داشت . بعد از شام نوبت مامان و بابا میشد. من را میگذاشتند و میرفتند سمت پیست. ......

هستی شیرینی زندگی مامان و بابا   

بعدها مامان وقتی به این موضوع فکر میکرد فهمید اگه کمی شنا بلد بود و از آب نمیترسید شاید کمتر اذیت میشد. مامان و بابا وقتی از سفر برگشتن و اومدن تو اتاق من ......

ستايش مامان و بابايی   

شب اول تو بیمارستان نا زگل مامان همش گریه می کرد اهه ‏اهه ... عسلم بغلمه صبح ساعت ۵/۷به بیمارستان رفتیم بابا رضا بیشتر از من استرس داشت تا ساعت ۵/۱۰که کوچول ......

ایلیا عشق مامان و بابا   

کسرا هم داشت شیطونی میکرد . خاله هدیه گفت باید زود بره. مامان اینطوری شد. ... ایلیا عسل مامان و بابا متولد 5 فروردین سال 1386 وزن: 3340 قد: 50. فهرست اصلی ......

تناقض معتبر   

بابا ! یه سوالی ازت دارم..." زنم داشت ظرف های شام رو جمع می کرد و به آشپزخانه می برد. .... اول می خواهم اونو به تو نشون بدم و بعد به مامان و بابا . ......

کی ازدواج کنم؟   

سالها دل طلب جامجم از ما میکرد و آن چه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد ... بابا گفت: شیدا جان بیا تو اتاق کارت دارم! مامان و بابا تو اتاق کار بابا منتظرم نشسته ......