همی غمگین تر از آبم . همی تنها تر از کوهم. نه آبم من. نه کوهم من. چنین تنها ندیدم من ... ماندم و پژمرده شدم، ريختم . تا كه به دامان تو آويختم ......
خجالت نكشيا تو برو بريز تو كوچيكتري دفه قبل من ريختم خوووووووووووووب ... یه لیوان آبم باشه برای ما کافیه........... arazz is offline, سپاس هاي ايشان از ......
يادش بخير ، قبلا دستمو ميگرفتي مي رفتيم جايي كه هيچ كس نبود ، خودت با اشتياق شلوارت رو پايين مي كشيدي ، پاهاتو باز مي كردي منم آبم رو مي ريختم لاي پاهات ......
يه قابلمه ورداشتم و گوشت و سبزي و لوبيا و آب ريختم توش و مثلا بار گذاشتم.برنج هم كه تو خونه داشتم، ريختم تو يه قابلمه ديگه و آبم اضافه نمودم. ......
يك روز همه اينها را داشتم ولي پاره كردم و دور ريختم . ... ياد اين حرف قشنگ افتادم كه خدا آن روز سخت و نزديك به آدم مي گويد چرا من تشنه بودم آبم ندادي ؟ ......
... شهوت انگيز بود که یهو منفجر شدم و آبم راه افتاد تو دهنش و منم سريع کيرم و کشيدم بيرون و بقيه آبم و ريختم رو صورتشحالی کرده بودم که نميتونستم تصور کنم. ......
من ماهي هام جديدا دائم خودشونو به كف ميكشند و به سنگها ميمالن ودماي آبم 29 هست و نمك هم به اندازه كافي ريختم . حالا چي كنم اين انگل پوستيشون خوب بشه؟ ......
وقتی از قرنطينه سانتريفوژ آزاد شدم رفتم ميدان پاستور ساکن و با يه مشت باکتری مردنی بنام مخمر ريختم روی هم و شدم ماست. من از اول با دنيا آبم توی يه جوب ......
براي خودم اشك ريختم چون راوي قصه ام مرده بود ، راوي قصه مرد سياه پوش و زن ... نوازشم مي كند ، آبم مي دهد ، گرد و غبار اين همه سال را پاك مي كند و تاول هاي ......
حرفي که مثل خوره داشت ذره ذره آبم مي کرد . حرفي از جنس غم . سکوت کردم ؛ سکوت . ... اشک ريختم ... اما هيچي درست نشد . خوره جونم داشت مي اومد بالاتر . ......
يادش بخير ، قبلا دستمو ميگرفتي مي رفتيم جايي كه هيچ كس نبود ، خودت با اشتياق شلوارت رو پايين مي كشيدي ، پاهاتو باز مي كردي منم آبم رو مي ريختم لاي پاهات اما ......
آبم ، سحابم، گلم پيش كشانيد موج چون ماسه بر ساحلم موى سفيدم نگر رنگش نكردم دگر .... در حيرتم از آتش دل كز مژه هر دم صد دجله برو ريختم و باز به جوش است ......
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره ..... من از بوران و برف ، از جنس آبم . مپنداري ار بارانم دگر نيست اگر خشکم ، اگر همچون سرابم. اگر اندوه ابري تيره بختم ......
من تمام نقد خود را پيش پايت ريختم زين سبب بيچاره ام اما خريدار توام تاشراب وصل را از چشم تو نوشيد ه ام مستي ام از سر برفته رند وهشيار توام چون حباب روي آبم ......
آن وسط ها وقتی سبزی را در ماهيتابه ريختم تا سرخ کنم، متوجه شدم که اساسا تا به .... شيشه ی آبم را که در ماشين جا گذاشتم. در آن هنگامه ی خيس نتوانستم چايي هم ......
