Yahoo! 360° - nazanin a's Blog   

پر کن پیاله را که این آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی برد این جام ها کز پی هم می شود تهی دریای آتش است که ریزم به کام خویش گرداب می رباید و آبم نمی برد ......

سکس سر پائی (6)   

وقتی چایی را گرفت جلوم تا بردارمش سینه هاشو دیدم .بی اختیار گفتم جووون. ... ظهر به نظر طبل می آمد بعد از چند دقیقه آبم را ریختم تو بعد با دست ارضاش کردم . ......

به وبلاگ آکلیس خوش آمدید   

چه شبهای بسیاری که اشک ریختم ... I cried so many nights … Free Image Hosting At Image Hosting. اشکهایم را پاک کن ... Un – Cry these tears … ......

Printable Version   

چایم را که ریختم ، 1پیمانه دیگر چای خشک با دوتا هل انداختم توی قوری. حالا تا شب میتوانم بهتلافی ... خلاصه تا وقتی توی آبم ، میخواهم فکر کنم که زندگی همین است. ......

دل نوشته ها   

آبم گذشت از سر و لب تشنه ریختم در جام تشنگی کف دریای زندگی آهسته گام زد تب نمناک گریه ام ... من انتهای فرصت این اعتماد را یک باره ریختم به سراپای زندگی ......

زندگی وحشی من   

زمان باز گذشت و من نفس کشیدم تا زنده بودنم را به همه ثابت کنم ... منم خودم پیاده از ولی عصر تا سر معلم اومدم و فقط اشک می ریختم که عشقم رفت . ......

میپیچانیم و پیچانده میشویم! « آجرپاره   

همین الان زنگ زدم و مقدماتش را ریختم ! 15. mrkhalili | اکتبر 21, 2007 at 6:42 ب ظ. ملا ها به بهشت نمیروند. محمد: انشالا که به صراط مستقیم بیایند و بروند! ......

کلبه ی با معرفتا   

تو در من آن تب گرمی که آبم میکند کم کم ، نگاهت نیز چون مستی خرابم میکند کم کم ..... دیروز تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم امروز هر چقدر می گردم خودم را ......

ღღ (*رؤياي بي بهانه: تقديم با عشق به محمد جونم*)ღღ   

بي تو يه حبابم ، هميشه رو آبم ، يا مثل يه تشنه اسير سرابم. بهت بگم اون شبي كه تو رو ديدم با يك نگاه ... و چه اشکهایی که نگو برای تو ریختم . غرورم را شکستم. ......

زمزمه های تنهایی   

امشب آرزوها يم را به روی غبار گرفته دلم با قلم بد رنگ حسرت کلمه به کلمه می نويسم آرزوهای محالم را ارزوهايی که بر آورده نشد،آرزوهايی که با من بود ذره ذره ابم ......

یزدنگار: شولی   

شدم آشپز ریختم اشک دمم. هی سوخت دستم. اون ساده منم. خم شد کمرم چرا بی خبرم ... نکته: شولی اسم یک نوع آش یزدی هاست که به زودی نحوه تهیه را هم می نویسم ......

کاش می شد اشک را تهدید کرد   

گاه ابم می برد در موج ها. گاه خوابم می برد در اوج ها. گم شدم در بحر چون و چیستی. پر شدم از هیچ و پوچ نیستی .... چنان ریختم که با د ریختنم را احساس نکرد . ......

گوسفند   

گشته غمم غذا و - آبم ز اشک دیده - بی تو امید خود را - از زندگی بریدم ... برای خود چایی ریختم و روزنامه تایمز را باز کردم ، نظر سطحی به اینج و آنجا انداختم ......

zaboor_e_ajam:: Best Urdu Poetry   

ابلیس , آبم , ابن , ابی , آبی , آتش , آتشان آتشی , اثر , احتیاج ..... روم , رومی , روی , روید , رھزن , رھگذار , رھگذر , ریحان , ریخت , ریختم , ریز , ریزد ......

تارنوشت :: سامالدين ضيائی   

ــ ییش از ترک بانکوک تو گویی دل ییش از خودم تایلند را ترک کرده باشد برایش تنگ شد. بر فراز خاک تایلند به یاد مهرورزی های مردمش اشک ریختم و بی مهری هموطن ساکن ......

1   2   3   next   last