تو دهنش مثل آبنبات جوبی میمکید کیرم رو تا ته تو دهنش کرد که یکهو آبم رو ریختم تو دهنش رفت نزدیک مینا آب کیرم رو با لب به مینا داد تا شب اونها خونه ما بودن و ......
قمقمه آبم را درآوردم و گرفتم طرفش. خیره شده بود به غروب و بغض کرده بود. ... یکی دیگر را نشان داد؛ رفتم طرف سومی و چند قطره آب ریختم توی دهنش ؛ تمام کرده بود. ......
منم ابم رو تو دهنش ریختم ... بی حال رو صندلی ولو شدم... یه چند لحظه صبر کرد.... لباشو دور کیرم حلقه کردو اروم آروم کیرمو از دهنش بیرون کشید . ......
ولي من تا کيرم رو بردم جلو دهنش خودش يک نگاه کرد و شروع کرد به ساک زدن خيلي .... وقتی رسیدم به اوج با خیال راحت همه ی آبم را ریختم توی کسش،اونم با دوتا دستش ......
ولي من تا کيرم رو بردم جلو دهنش خودش يک نگاه کرد و شروع کرد به ساک زدن خيلي ماهر ... احساس کردم که داره آبم مياد چيزي بهش نگفتم و آبم رو تو دهنش خالي کردم. ......
آبم كم كم داشت مي اومد بعد از چند لحظه آبم اومد و منم به خاطر اينكه خودم و اونو بدبخت نكم آبم و ريختم روي سينه هاي توپلي و سفيدش . ......
... بود سریع کیرمو گرفت تویدهنش منم سخاوتمندانه تمام آبم رو ریختم توی دهن شیلا، .... هیچوقـت شوهرش کیرشو تو دهن اون نمیذاشته وبار ا ولش بوده که کیر توی دهنش ......
بهش گفتم ولی اون به کارش ادامه داد و آبم اومد همشو خورد نذاشت یه قطرشم برام بمونه! .... با فشار آب کیرم رو ریختم تو دهنش و اون هم با ولع همه آب رو خورد . ......
دیگه طاقت نیاوردم و همه آبمو ریختم لای پاش. خیلی ترسیدم . ... گفتم خاله داره میاد , دیدم سرشو تکون داد , منم تمام آّبمو تو دهنش خالی کردم , تمامشو تا آخرین ......
یه شب تا صبح که باهاش بودم بیشتر از شش هفت بار آبم ریخت. ... که لیسیدمش سر آخر جلوم دراز کشید و یه کمی کونشو قنبل کردو منم آبمو ریختم رو دامنش. ... با گوزیدنش آبم ریخت تو دهنش پدر سگ جنده یه طوری با آبم تو دهنش بازی میکرد و اونو بیرون ......
كيرم رو از دهنش در آورد گفت خوب بياد به اونم ميرسه !زياده! ... كرديم و ارضا شديم تموم آبم رو ريختم روي كمر سيمين بعدم با كمك پرستو آبم رو به تمام پشت سيمين ......
يه شب تا صبح كه باهاش بودم بيشتر از شش هفت بار آبم ريخت. ... دامن حسابي كه ليسيدمش سر آخر جلوم دراز كشيد و يه كمي كونشو قنبل كردو منم آبمو ريختم رو دامنش. ......
قمقمه آبم را درآوردم و گرفتم طرفش. خيره شده بود به غروب و بغض كرده بود. ... يكى ديگر را نشان داد؛ رفتم طرف سومى و چند قطره آب ريختم توى دهنش ؛ تمام كرده بود. ......
بعد از چند دقيقه اي احساس کردم که داره آبم مياد،به سمانه گفتم آبم داره مياد ... بيرون و سمانه هم با يه چرخش کيرم رو کرد تو دهنش و آبم رو ريختم تو دهنش و آن ......
شرتش رو انداختم دور گردنم و کرستش رو هم کردم و تو دهنم و با دندونام نگرشون داشتم . آبم داشت می اومد.کیرم و کشیدم بیرون و آبم رو ریختم رو کمرش… ......
