اما حارث تمام اتاق ها و دفتر های خواهر را جستجو کرده، اشعار او را آتش می زند و به .... ببردی آبم و آبم ببردی چون دریافت كه برادر شعرش را می شنود كلمـهی «ترك ......
کودک خواهر من در شب جشن عروسی ِ عروسکهایش می رقصد کودک خواهر من امپراتوری پر وسعت خود را هر روز ... بی تو در می ابم چون چناران کهن از درون تلخی واریزم را ......
آبم داد، بذری در دامنم نهاد، عشق را در من رویاند. من سبز شدم. ... خواهر جان! میهمانانت بجای دلی پر درد و غم، شکمی خالی بهمراه آورده بودند و هیچکامشان حاضر ......
... به پنکه سقفى آويزان کرد و خواهر نيز به تقليد از همراهان صدام در صحنه اعدام، ... اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم ......
آبم که اومد تازه عقلم سر جاش اومد دیدم سونیای بیچاره زیر من افتاده و داره یه ... باز شد صدای جیغ و داد دو تا خواهر رو شنیدم که در هم و بر هم میگفتن سونیا . ......
ای خواهر مظلوم من، ترا چه کسی بدین حال کشانده است؟ چه کسی؟ چه تقدیری؟ چه روزگاری؟ .... آبم نم باران است، فارغ ز لب جویم. تنگ است محیط آنجا، در باغ نمیرویم ......
يادمه که خواهر همين مهيار خيلی کس بود و يه جورايی هم اهل حال. ... شدم و آبم راه افتاد تو دهنش و منم سريع کيرم و کشيدم بيرون و بقيه آبم و ريختم رو صورتش ......
